|
بررسی موسیقی متال
|
مرلین منسن متولد 5 جون سال 1969 است.نام واقعی او برین وارنر(Brain warner) است

او در خانواده ای متوسط در کانتون زندگی می کرد.نکته جالب اینکه او در یک مدرسه مذهبی (مسیحی)تحصیل می کرد.منسن در سن 18 سالگی به فلوریدا رفت وشروع کرد به نوشتن داستان و شعر و تلاش کرد که آن ها را منتشر کند.ولی به این کار ادامه نداد. بعد از آن شخصی بنام scott Mitchell ملاقات کرد که در آن موقع برای گروهی گیتار می زد زندگی هنری منسن از آن زمان آغاز شد. منسن نامش را از مخلوط کردن دو نام آوده است. نام کوچک او یعنی مرلین را ازنام بازیگر زن معروفی به نام Marilyn Monroe گرفته و نام کوچکش را از یک رهبر مذهبی نچندان معروف به نام Charles Manson گرفته است.او در وقت های آزادش نقاشی می کند و می نویسد.همچنین اودارای یک کلکسیون از اعضای مصنوعی بدن انسان است و به این کار بسیار علاقه دارد.نام گروه او که در سال 1990 درست کرد در ابتدا The spooky kids بود ولی بعدها گروه او بی نام گشت وتنها نام مرلین منسن ذکر می شود.خانه او در لوس آنجلس است که یک بار هم از آن بعنوان استودیو برای ضبط آهنگ هایشان استفاده کردند.اصطلاحی برای طرفداران مرلین وجود دارد:Marilyn Manson look که منظور از آن چشم منسن است که در آن لنز قرار داده.منسن خواننده ای است که در دهه 90 با ظهور ناگهانی خودش روح تازه ای در کالبد در حال زوال موسیقی راک دمید و با صدای سازهایی که بیشتر به صدای ارواح شبیه بود سبک تازه ای را به دنیای موسیقی معرفی کردند و بعدا این سبک مورد تقلید گروههای زیادی قرار گرفت.
اعضای گروه مارلین منسون
Twiggy Ramirez
او بیسیتست گروه است و Giner Fish او درامر گروه است و Madonna Wayne Gacy نوازنده کیبور گروه بر عهده دارد و John همکنون گیتریست مرلین استTiamat ، یه گروهه Symphonic Black Metal ، Goth Metal ، Scandinavian Metal, Progressive Metal . یه گروههیه که اوجه Feeling رو میشه تو آثارشون دید. گروهی که ابتدا با یه کاری مطابق با خصوصیات Death شروع کرد. کارشون رو به طرف Symphonic Metal پیش بردن. یه کاری ارایه کردن که صاحبنظران اون رو بشتر دارای یک جو atmospheric دونستن. استفاده از Keyboard و synthesizer در کنار گیتار با همون نسبت ارجهیت.

Tiamat اولین کارشون رو در سال 1990 منتشر کردن با نام Sumerian Cry . اولین آلبوم برای معرفی Tiamat. صاحبنظرا اونو کافی میدونن. هرچند برخی شون اعتقاد دارن که بیشتر با خصوصیات Death هماهنگی داره . اما در مجموع کاری قابل قبول. استفاده از Synthesizer در کنار Guitar . ریف های سرعتی با هم کاری قشنگ رو تولید کرده. Track های Apothesis of Morbidity و Sumerian Cry رو بهتر از باقی میدونن.
بعد از اولین آلبوم گروه ارنج رسمی و ثابتش رو درست کرد و با کمک Waldemar Sorychta به عنوان تولید کننده کار بعدی خودشون رو تحت عنوان Astral Sleep منتشر کرد. بیشتر به سمت جو Atmospheric پیش رقتند و کاری رو عرضه کردن که بسیار مورد توجه قرار گرفت. شروع کار با یک Track کوتاه synthesizer instrumentals شروع و با یه همچین Trackی کار رو به پایان میره. استفاره از Keyboard در زمینه کار و صدا و اشعار زیبا کاری زیبا رو ارایه کرده.
سال 1994 و آلبوم Clouds ! گروه با ابن آلبوم هم سعی خودش رو برای پیش بردن Death به سمت Black متال با استفاده از ساختار آهنگهاشون انجام میداد. اشعار این آلبوم بیشتر توسط Bassist جدید گروه نوشته شد. آلبوم عرضه شد و کاری قوی شناخته شد. استفاده از گیتار Acoustic در اثر ، Atmospheric Keyboard و در هم امیزی دقیق ایندو Track هایی قوی در این آثار رو نتیجه داده ، مثل: The Sleeping Beauty و In a Dream.
بازهم در سال 1994 Tiamat البوم جدیدی رو Release کرد. آلبومی با نام Wildhoney که عده از صاحبنظران اون رو بی نظیر ترین کار گروه میدونن. یه جو ملودیک بسیار زیبا و دلنشین. آهنگهای بعضا بدون Lyric ، اما زیبا . استفاده از Acoustic Guitar در کارهای این آلبوم ، استفاده از Keyboard قوی و زیبا که عموما کارهای این آلبوم بر پایه اون پیش میره ، ریفهای زیبای گیتار که گاهی ملایم و گاهی قوی میشه ، صدای کشیده خواننده گروه ، استفاده از صداهایی مثل صدای پرنده ها ، باریدن بارون و کاره گروهی قوی یک اثر بی رقیب از Tiamat رو بوجود آورده! این آلبوم بی شک بسیار زیباست.
3 سال بعد آلبوم بعدی عرضه شد. این در حالیه که در عرض این 3 سال ارنج گروه تغیرات بزرگی کرده بود. Deeper Kind of Slumber نام این آلبوم بود. برخی اون رو یک کار متال نمیدونن. این عقیده مخالف هم زیاد داره.. عده ای اون رو یک کاره سنگین میدونن. اما خارج از متال. اما با این حال آلبوم خوبی به شما میاد.
بعد از تغییرات ارنج Tiamat گروه به کاره خودش ادامه میداد. اما نه با قوت کارهای قبلی از Tiamat. گروه کم کم سبک کارش به سمت Rock در پیش بود. به عبارته دیگه از خصوصیات منحصر به فرد متال در حال جدا شدن بود. آلبوم هاشون رفته رفته کمتر مورد توجه قرار گرفت. اما Tiamat رو با کارهای قوی گذشته همچنان گروهه قوی به حساب میارن. صدای خواننده به وضوح و قدرت باقیه گروهها نیست. بعضا آهنگهاشون حتی بدون شعر و خوانندس. خصوصا در آلبوم Wildhoney. اما با این حال کارها بسیار قوی هستن. استفاده از ریتمهای ملودیک ، بعضا آرام و بسیار دلنشین ، صدای گیتار زیبا و آروم که گاها قوی میشه ، صدای درام که به آرومی همرام ریتم ادامه پیدا میکنه و از همه مهمتر نقش بسزای Keyboard در گروه که بوجود آورنده همون جو Atmospheric هم هست ، همه و همه Tiamat ی رو بوجود آورده که با وجود اینکه نامی ازش کمتر برده میشه اما واقعا بی رقیبه
در متال اصیل و پایه از 3 ساز گیتار الکتریک و بیس و درامز استفاده میشود که باز در گروههای اصیل 2 نفر هستند که گیتار الکتریک میزنند که یکی زدن ریتم و دیگری لید را بر عهده دارد .
(ریتم مجموعه ای از چند ریف (Riff) هست که در زیر گیتار لید نواخته میشود و اکثرا 2-3 ریف هست که تکرار میشود ریف هم خودش میتواند مجموعه ای از Palm Mute هایی باشد ( پالم میوت تکنیک خاصی هستش که در سبک متال کاربرد بسیاری داره که دست راست که پیک یا مضراب رو میگیرد روی قسمتی از انتهای بدنه گیتار جایی که سیمها وارد بدنه گیتار میشود ( Bridge ) قرار میگیرد و بعد پیک روی سیمها زده میشود که صدای سیمها خفه شده و صدای جالبی رو ایجاد میکند) و یا ریف میتواند مجموعه ای از آکوردهایی باشه که به صورت متناوب اجرا شود که بسته به گرایش خاص موسیقی متال متفاوت هستند .
ولی در کل وجود پالم میوت در بخش ریتم بسیار حائز اهمیت هست . ) ( لید مجموعه ای از ملودیها و لیکهایی (Lick) هستند که روی گیتار ریتم نواخته میشود و گیتار لید کار تکنوازی و نواختن سولو رو بر عهده دارد .
لیک هم مجموعه ای از تنهایی هست که طبق قانون خاصی اجرا میشن و در اکثر سولو ها وجود دارند و شنیده میشن هر گیتاریستی از لیکهای خاصی استفاده میکنه که حالتی سلیقه ای داره و میشه گفت از روی ملودی ها و لیکهایی که گیتاریست از اونها استفاده میکنه میشه لهجه یک گیتاریست رو مشخص کرد ) گیتار بیس که حالت متداولش در سبک متال سازی هستش که از 4 سیم تشکیل شده ولی خوب بیس 5 سیم 6 سیم 8 سیم و … هم وجود دارند .
در حالت استفاده درست از بیس فضاهای خالی در موسیقی متال رو با بداهه نوازی خوب و قوی که از نوازنده بیس شنیده میشود پر میکند ولی در اکثر گروهها هم هست که بیس همان نتهای گیتار ریتم را میزند با تفاوتی جزئی که میشه ایجاد این تفاوت رو هم به درامز مربوط کرد که در بسیاری جاها بیس با درامز هماهنگ میشود .
درامز هم که از تیکه های متفاوتی تشکیل شده در حالت متداول سبک متال 3-4 Tom یک Snare و 2 تا بیس درام به همراه چندین سنج Cymbal که انواع سنجها که هر چی بیشتر باشند مشخصا تنوع برای ساخت لاین درامز بیشتر میشود و دست درامر بازتر میشود انواع سنجهایی که متداول هستند و صدای آنها را در آهنگهای متال میشنویم ( Hi-hat , Crash , Ride , Splash , Chinese) هستند که مثلا صدای “های هت” اگه باز باشه و یا بسته باشه متفاوته و صدای راید هم اگه روی قسمت Bell زده بشه و یا رو بدنه سنج باز متفاوته ! پس ترکیبی از این چند ساز موسیقی متال رو با این همه تنوع ایجاد کرده است .
در موسیقی متال برای تغییر صدای گیتار از افکت های زیادی استفاده میکنند . انواع صداهای Distortion (نوعی افکت که شاخص سبک متال هست) که با انواع افکتهایی از قبیل Flanger و Chorus و … ترکیب میشن و یا صداهای Clean هستند که باز میتوانند به صورت تنظیمات مختلفی مورد استفاده قرار بگیرند . گیتار لید باز از انواع پدالهای Wah استفاده میکنه که در صدا تغییرات خاص و جالبی ایجاد میکنند .
گرایشهای مختلف سبک متال
سبک متال دارای گرایشهای مختلفی هست که به نحوی در اون گرایش خاص یا صدای خواننده ( وکالز ) فرق میکند و یا نوع نواختن همان 3 ساز اصلی و یا سازهای دیگه ای به این 3 ساز اضافه میشوند . این عوامل و بعضی از عوامل دیگه که میتوانند محتوای متنهای گروهها هم باشد باعث میشود که گرایشهای مختلفی از سبک متال زاده بشود! انواع مختلفی از قبیل Doom Metal , Death Metal , Progressive Metal , Black Metal,Thrash metal و ….. رو میتوانیم گرایشهای مختلف سبک متال دانست که باز خود این گرایشها نیز تقسیم بندی میشوند .
ساختار آهنگهای متال
اصولا آهنگهای این سبک از قسمتهای مختلفی تشکیل شدند که این ساختار میتواند تغییر پذیر باشه ولی در حال کلی یک آهنگ در سبک متال باید از قسمتهای زیر تشکیل شده باشد :
Intro - Verse - Chorus - Solo - Outro که باز این قسمتها اضافه و یا کم میشود . قسمت Verse که معمولا قبل Chorus قرار میگیرد و قسمتی هست که وکالز همراه گیتار ریتم اجرا میشه و متن نسبتا طولانی تری نسبت به Chorus رو به همراه دارد .
قسمت Chorus قسمتی هست که اکثرا بعد از شنیدن اهنگ در ذهن میماند و این در ذهن بودن از معیارهای Chorus هست شاید دلیلش این باشد که ملودی خاصی دارد و چندین بار هم تا آخر آهنگ تکرار میشود اکثرا اسامی آهنگ در Chorus آهنگ ها هم تکرار میشوند . قسمت سولو رو که قبلا هم بحث کردیم قسمتی از آهنگ هستش که گیتار لید هنرنمایی میکند و میشود گفت از جذابیت موسیقی متال سولوهای خوبی هست که در این سبک وجود دارد.
ا بعد از شنیدن اهنگ در ذهن میمونه و این تو ذهن بودن از معیارهای Chorus هستش شاید دلیلش این باشه که ملودی خاصی داره و چندین بار هم تا آخر آهنگ تکرار میشه اکثرا اسامی آهنگ در Chorus آهنگ ها هم تکرار میشن . قسمت سولو رو که قبلا هم بحث کردیم قسمتی از آهنگ هستش که گیتار لید هنرنمایی میکنه و میشه گفت از جذابیت موسیقی متال سولوهای خوبی هست که در این سبک وجود دارد
وقتی که شما تلاش می کردید برای فرار از زندان در اکتبر 2003 بسیاری از نشریات و روزنامه های نروژ در مورد آن نوشتند . طبق اظهارات وکیل شما آقای John Christian elden در aftenposten شما بجز خروج از نروژ نقشه ای نداشتید و می خواستید در جایی زندگی کنید که با شما مثل یک جذامی برخورد نکنند و در نهایت هم در ارتش خارجی فرانسه عضو شوید . به هر حال کسی از خود شما مطلبی نشنید . پس اگر ممکن است به مردم بگویید نقشه اصلی خودتان را از فرار از زندان و نقشه شما در مورد آن ؟
شما هیچ وقت حقیقت را از رسانه ها نخواهید شنید هدف اول آنها پخش تبلیغات و هدف دومشان هم پول در آوردن است . آنها هیچ وقت توجه نمی کنند که حقیقت را می گویند یا نه . اما در مورد انگیزه واقعی من از فرار بعدا خواهید فهمید .
اکنون احساس شما در زندان چیست ؟ اگر ممکن است روزهای عادی خود را شرح دهید . چه کارهایی را دوست دارید یا دوست ندارید انجام دهید ؟ و آیا شما از رییس و دیگر زندانیان می ترسید ؟
نه من از هیچ کس نمی ترسم . سیستم زندان در نروژ حقیقتا خیلی پیشرفته است و همچنین زندانیان و محافظان . اخیرا من در سلول خودم کامپیوتر دار شده ام و یاد خواهم گرفت برنامه های کامپیوتر را در سال جاری . بجز آن اتفاق خاصی نمی افتد . در بلوک من ما در یک روز 23 ساعت در انفرادی هستیم و یک ساعت در محوطه . ما یک تلوزیون در انفرادی داریم و یک بار در هفته هم به کتابخانه می رویم . این همه چیزهایی است که داریم . اگر من کاری بخواهم انجام دهم در سلول خودم انجام می دهم .
لطفا در مورد خانواده خودتان توضیح دهید . همسر و دختر شما چه می کنند ؟ آیا شما آنها را می بینید ؟
پدر من مهندش الکترونیک است و مدیریت ایمنی یک شرکت را بر عهده دارد . برادر من مهندسی مدنی و او هم در یک شرکت دولتی دیگر کار می کند . مادر من یک گروه آموزشی رنجش آور را دارد و همچنین در یک شرکت بزرگ نفتی کار می کند . دختر من در یک مدرسه ابتدایی درس می خواند . من دخترم را زیاد نمی بینم و در حقیقت من زیاد خانواده ام را ملاقات نمی کنم و از اکتبر سال قبل تا حالا هیچ کدام را ندیده ام البته این جزو مقررات زندان بود . بعد از اینکه من به زندان trondheim منتقل شدم در ماه قبل من در هر هفته یک بار ملاقات دارم . من ارتباط نسبتا خوبی با خانواده ام دارم هرچند که دخترم مرا به خوبی نمی شناسد . اما در مورد همسرم من نمی دانم شما چه می دانید . من هیچ وقت با مادر دخترم ازدواج نکردم و همچنین با هیچ کس دیگری ازدواج نکردم . و شما می توانید بگویید که من همچنان در انتظار ملکه ای هستم که از آسمان به زمین و در آغوش من می آید
آرزوی بزرگ شما در زندان چیست ؟
چیز خاصی نیست . من انسانی منطقی هستم و نمی توانم آرزو داشته باشم برای چیزی که نیست . من با موقعیت سازگارم و حقیقت این است .
دقیقا کی از زندان آزاد می شوید ؟
بهترین حدس من آگوست 2006 است اما مطمئن نیستم . آنها زیاد قوانین را عوض می کنند به همین خاطر نمی توان دقیق گفت .
به چه دلیل شما burzum را منحل کردید ؟ و آیا امیدی برای ظهور دوباره آن وجود دارد در آینده ؟
دلیل زیادی برای این هست . مهمترین ان این است که من خسته شدم از شنیدن شایعات احمقانه در مورد burzum و این بهترین راه برای خفه کردن مردم است که بدانند burzum وجود ندارد . دومین دلیل هم این است که ادامه دادن در زندان خیلی سخت است . من توانایی ساختن دو آلبوم الکترونیک را داشتم اما فکر نمی کنم ارزش زحمتش را داشته باشد . سومین دلیل هم این است که دوست ندارم پیوند داشته باشم با چیز جدیدی که به آن گروههای بلک متال می گویند . آنها مرا شرمنده کردند و من خسته شدم از توضیح دادن و توضیح دادم و ملاقات کردم بسیاری از طرفداران را و گفتم من با این مردم هیچ کاری نمی توانم بکنم . من احساس می کنم در حقیقت سوء استفاده شد از آن به وسیله رسانه ها وقتی که دیدند همه رشد جنبش بلک متال را و خراب کردند به وسیله اخبار و شایعات مضخرف آنها . و من ترجیح دادم شگفت زده کنم طرفدارانم را با دو آلبوم الکترونیک وقتی که بلک متال به ویترین مغازه ها پیوست . در نهایت باید بگویم این زیاد الهام بخش نیست که ببینی هزاران گروه بلک متال را که به زور موزیک خود را می نوازند . چرا من بخواهم این نوع از موسیقی را بنوازم وقتی که هزاران گروه دیگر آن را می نوازند ؟ آیا ما واقعا نیازداریم که هزاران گروه این موسیقی را بنوازند ؟ آیا فقط یک paradise lost یا یک das ich ، یک Vangelis ، یک dead can dance ، یک pink floyd و یک iron maiden در سبکهای خود کافی نبودند ؟ من یکی از کسانی بودم که این موسیقی را شکل دادم و اگر آنها می خواهند بلک متال اولیه را پاره کنند به نظر من زیباست !!! آیا امیدی برای ظهور دوباره هست ؟ در این وضعیت من یک آلبوم پخش می کنم که روی هم رفته جدید است که اگر مانند دیگر گروهها بود زحمت بی خودی است . برای الان من آهنگ های زیادی در ذهن دارم ولی فکر می کنم الان زیاد جذاب نیست .
اگر الان اجازه گوش کردن موسیقی داشتید چه نوع موسیقی گوش می کردید ؟
من das ich ، tchaikovski و موسیقی دانان کلاسیک دیگر . dead can dance ، Vangelis ، موسیقی سنتی روسیه و آلمان ، اپرا و ... ( البته در این مصاحبه از موسیقی دانان دیگری هم اسم برده شده )
شایعات زیادی بود در روزنامه ها در مورد آلبومی به نام sorg که شما آن را در زندان ضبط کرده اید . آیا درست بود یا دروغ ؟
اینها همه شایعاتی بودند که برای خراب کردن burzum درست شد من هیچ وقت آلبومی به این نام نساختم .
شایعه بزرگ دیگر این بود که درام و گیتار آلبوم بزرگ filosofem به وسیله fenriz و noctuno culto ( درامر و گیتاریست گروه darkthrone ) زده شده است . آیا شما این شایعه را تائید می کنید ؟
چه کسی این شایعه را آورده ؟ چرا روی کره زمین فقط fenriz و nocturnio culto می توانند این را بزنند ؟ . این آلبوم در سال 1993 در برگن ساخته شد . و همه آن را خودم زده ام . من همه سازهایم را به استودیو بردم و به تنهایی این آلبوم را ساختم .
وقتی که شما موسیقی متال را کنار گذاشتید توضیح دادید که موسیقی متال موسیقی ریشه ای سیاه پوستان است . چرا دو آلبوم آخر بارزام با سینتی سایزر ترکیب شد ؟ اما سینتی سایزر اختراع شد در سن پترزبورگ روسیه به وسیله jew leo torment در سال 1920 و اولین سینتی سایزر termenvox نامیده می شد . این موضوع را چگونه توضیح می دهید ؟
مقایسه کردن یک ساز با یک فرهنگ موسیقی تقریبا اشتباه است و مانند مقایسه کردن نامه با زبان است . مثلا من می توانم از حروف لاتین استفاده کنم وقتی نامه ای به زبان روسی می نویسم اما آن همچنان روسی می ماند . اما اگر من زبان دیگری بنویسم با حروف روسی آن دیگر روسی نخواهد بود . پس اگر من از سازی استفاده می کنم که ساخته شده توسط jew برای موسیقی اروپا این موسیقی همچنان اروپایی است و آمریکایی نیست و اگر من می خواستم یک موسیقی آمریکایی بنوازم از سازی آمریکایی استفاده می کردم . من می توانم رابطه بین موسیقی کلاسیک و متال را ببینم اما ایراد اصلی من این است که فرهنگ پیروی شده موسیقی متال از سیاه پوستان است و سران موسیقی متال سعی کردند باشند مانند یک سیاه پوست سفید و به همین دلیل از مواد مخدر ، سکس و ... خواندند .
اکنون چه می کنید ؟ آیا کتاب جدیدی خواهید نوشت ؟ و آیا همچنان در جستجوی افسانه ها و تاریخ اروپایی و آریایی هستید ؟
بله من همچنان کتاب می خوانم و سعی کی کنم افق های خود را گسترش دهم من کتاب های دیگری نخواهم نوشت اما در اواخر سالی که گذشت کتاب lord of chaos را خواندم . در سه سال اخیر من خیلی منزوی بوده ام و از طرفی دیگر وقتی برای نوشتن کتاب نداشتم من از سال 1998 شروع به کتاب نوشتن کرده ام که بعضی از آنها هنوز چاپ نشده اند و چاپ انها بعد از ترجمه شدن به انگلیسی است . به احتمال زیاد کتاب اول در سال آینده چاپ خواهد شد و به زبان انگلیسی خواهد بود . در مورد انها بعدها خواهید شنید .
الان چه کتابی می خوانید ؟ و آن را از چه طریقی تهیه کردید ؟
الان کتاب gjennom lysmuren ( به معنای از میان دیوار های روشن ) نوشته bente muller و کتاب historian om Europe به معنای تاریخ اروپا نوشته karsten alnaas را می خوانم . کتاب نوشته alnaas مانند دیگر کتابهایش بسیار ضعیف است و افکار او سیاسی است و کتاب دیگر هم که تازه شروع کرده ام تا الان جالب نبوده . ما هفته ای یک بار به کتابخانه می رویم و می توانیم از مسئولان کتابخانه کتابهای دیگر کتابخانه های نروژ را درخواست کنیم و بجز اینجا من از طریق مادرم و دوستانم کتاب تهیه می کنم .
نظر شما در مورد تروریست های مسلمان جدید چیست ؟
بسیار پیچیده است . نظر مختلفی در مورد ان می توان داد . بسیار مشخص است که امروزه تروریست در آمریکا را نمی توان با تروریست در ژاپن و آلمان در زمان جنگ جهانی مقایسه کرد . آنها هم مثل مسلمانان اهداف غیر نظامی را هدف قرار می دهند . تنها تفاوت انها این است که آمریکا مطمئننا بیشتر لایق کشته شدن غیرنظامیانش است . از سوی دیگر آنها خیلی خوشحال می شوند که جهان غرب نمی تواند تصمیمی برای پاک کردن انها از روی زمین . وبا توجه به این احتمال تهدید کردن آمریکا با ترور کار عاقلانه ای نیست . ما قبلا مردمی را می دیدیم که بحث می کردند در مورد بمب گذاری در مکه و بسیاری دیگر از مردم را می دیدیم که بحث می کردند و می گفتند ما هم باید مثل اسرائیل هرکاری که باعث نابودی انها می شود انجام دهیم . چرا ما باید نگران مسلمانانی باشیم که زندگی کودکان ما را تهدید می کنند ؟ البته تمدن بین النهرین ، بابل ، مصر و آشور به وسیله اعراب ساخته نشده . اعراب به این سرزمینها امدند از شبه جزیره سعودی در قرن هفتم میلادی در حالی که هزاران سال قبل در سرزمین های ذکر شده تمدن وجود داشته . حتی یهودیان اسرائیل هم در انجا سرزمین داشتند و این را فلسطینیان نمی تواند انکار کنند . اما جهان غرب چگونه به ان واکنش نشان می دهد آنها از این بهانه استفاده می کنند برای تبعه شدن مردم کشور های دیگر در کشور خودشان ، با همه نظارت ها و مراقبت ها . انها اساسا یک کشور پلیسی را نشان می دهند در جایی که شعار انها آزادی تبعه های کشورهای خارجیست . البته این حق آنان است که با بیرون کردن مسلمانان امنیت و آزادی را در کشورشان برقرار کنند . خب من می توانم به شما بگویم انها چه کاری می کنند . آنها دینشان را تمرین می کنند . اسلام یک دین استعمار طلب است . آنها می دانند تنها راهی که می توانند بر دنیا تسلط پیدا کنند تحریک طرفدارانشان بر علیه جهان پیشرفته است . کشورهای قدرتمند و پولدار . آنها همچون موش انسان تولید می کنند و می گویند برای به دست اوردن منافعشان به ارتش نظامی نیاز ندارند . دموکراسی ضعیف و مداراطلب ما آنها از این مسئله مطمئن کرده است . در اسلو حدود 40 درصد بچه ها مهاجر هستند . در ذهن مریض من این مانند آن است که کسی به مسلمانان آزاده اجازه امدن دهد و به تنهایی بمانند چون آنها می خواهند ما را به گروگانی ببرند . از نگاهی دیگر آیا حقیقتا کسی ار تروریسم مسلمان نمی ترسد اگر هیچ مسلمانی در کشور ما نباشد ؟ البته نه . آنها تهدید بزرگی هستند چون در میان ما زندگی می کنند . حالا چه کسی از اینان سود می برد ؟ آنها این قدرت را دارند که سلاحهای خود را ایمنی کنند ، مخالفان و هر کسی که با آنها ضدیت دارد را توقیف کنند . و این قوانین در جهان غرب وجود ندارد . پس مسلمانان تروریسم امروزی بسیار خطرناکند و ما باید این مشکل را حل کنیم با اخراج همه آنها از کشورمان و گلوله ها را به پس سر انها شلیک کنیم اگر آنها راه مصالمت آمیز را انتخاب نکردند .
آیا تصمیمی مبنی بر نوشتن خاطرات گذشته تان دارید ؟
احتمال دارد
بار دیگر از سیطان بدانیم که هر چه به سویش میرویم بار دیگر دور میشویم.
تاریخچه

مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته است. در اصل در سنت مسیحیان جودو، شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شده است که در برگیرنده قانونی است که میتواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود، قادر است مبارزه طلب باشد. (یادآور یکی از تفسیرهای یهودی که میگوید تنها زمانی که پتانسیل توانایی تخلف از خواست خدا را داشته باشید و با او مخالفت نکنید موجودی بسیار خوب خواهید بود) در خلال قرنها این مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شده است.
با رشد رو به جلوی جامعه از دوران اصلاحات به دوران روشنفکری (قرون 17 و 18)، مردl در جوامع غربی به پرسش سوالاتی راجع به شیطان کردند و این شیطان نیز در پاسخ به تدریج بزرگ و بزرگتر شد، لذا شیطان پرستی به صورت یک رسم که با رسوم دینی گذشته مخالفت دارد ظهور پیدا کرده.
به علاوه شیطان پرستی برمبنای آموزههای مخالف دینهای ابراهیمی به مخالفت با خدای ابراهیمی پرداخته است. قدیمیترین شاهد ثبت شده راجع به این واژه (شیطان پرستی) در کتاب "تکذیب یک کتاب" توسط توماس هاردینگ (1565) به چشم میخورد که در آن از کلیسای انگلیس دفاع میکند: "در خلال زمانی که مارتین لوتر برای اولین بار فرقه ملحد و شیطان پرست خود را به آلمان آورد،...". در حالی که مارتین لوتر خود هرگونه ارتباطی را بین آموزه هایش و شیطان نفی کرد. شیطان در یهودیت، مسیحیت، اسلام و آیاواشی کلمه شیطان در ابتدا از دین یهود آمده و در مسیحیت و اسلام تکمیل یافته است. این نگاه یهودی-مسیحی-اسلامی از شیطان میتواند به موارد زیر تقسیم شود:

به طور غیر رسمی و گستردهای این شاخه از شیطان پرستی را منتسب به آنتوان شزاندر لاوی میدانند. او کسی بود که کلیسای شیطان را تأسیس کرد (اولین سازمانی که از لغت شیطان پرستی فلسفی استفاده نمود)، در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نمیدانند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیدهای ندارند (اگرچه بایدی هم برای نبود آن ندارند) به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست.
در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را خار میشمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی مینگرند. و تنها به وسیله آن، یک زندگی عقیم و تنها بر مبنای "جهان واقعی" را تشکیل میدهند. به طور شفافی، آموزههای شیطان پرستان فلسفی قدمتی بیشتر از کلیسای لاوی دارد. اگر چه این تصوری از شیطان است، ولی با موقعیت واقعی او تقابل دارد. چرا که این تعالیم از آموزههای یهودی-مسیحی نشئت گرفته است و شیطان را بدلیل خصوصیاتش پلید نگاشته است.
مقالهٔ اصلی: شیطانپرستی لاویی
این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوآن لاوی که در کتاب "انجیل شیطان" و دیگر آثارش آمده است تشکیل شده است. لاوی موسس کلیسای شیطان (1966) بود و تحت تأثیر نوشتههای فردریک نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارک د سید، ویندهام لویس، چارلز داروین، امبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بوده است. "شیطان" در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی نداشت.
یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود میداند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلوبرنده به سمت شیطان پرستی است. یک شیطان پرست لاویی مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان پرستی هم ردیف میدانند نباید به طرز فکر گروهی خواص وفادار باشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته باشند. و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته باشند و من تبع باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی میدانند. و در بشر دوستی ]گمراه[ خود، بدون تامل عمل کنند.
گرایشات شیطان پرستی دینی اغلب مشابه گرایشات شیطان پرستی فلسفی است، گرچه معمولاً پیش نیازی برای خود قائل میشوند و آن پیشنیاز اینست که شیطان پرست اول باید یک قانون ماوراء الطبیعی را که در آن یک یا چند خدا تعریف شده است که همه شیطانی هستند یا بهوسیله شیطان شناخته میشوند. شیطانی که در گروه اخیر تعریف شده است میتواند تنها در ذهن یک شیطان پرست تعریف شود یا از یک دین (معمولاً قبل از مسیح) اقتباس شوند.
بسته به اینکه کدام نوع شیطان پرستی مد نظر باشد، خدا (یا خدایان) میتوانند از انواع مختلفی از معبودها باشند، بعضی از آنها از ادیان بسیار قدیمی نشئت گرفته شده اند، انواع معمول شیطان پرستی از خدایانشان را از ادیان قدیمی مصر باستان و بسیاری از الهههای باستانی بینالنهرینی و بعضا از الهههای رومی و یونانی (به عنوان مثال مارس-خدای جنگ) اقتباس کرده اند. بقیه شیطان پرستان ادعای پرستش خدای اصلی را دارند ولی بیشتر شیطان پرستان میگویند خدای معبود آنها در واقع قدمت بسیار قدیمی دارد، شاید از دوران ماقبل تاریخ و شاید اولین خدایانی باشد که توسط انسان مورد پرستش قرار گرفته است (گرچه چنین ادعایی غیر قابل بررسی است)
مابقی گروهها تعبیری سخت گیرانه تر از اینها را میپرستند: آنهایی که سیمای فرشتهٔ سقوط کرده از انجیل مسیحی را میپرستند، در حالی که بسیاری که آن را به عنوان شر، طبق تعریف کلیسای مسیحی، میپندارند. این گروه در مقابل آن را به عنوان محق و کسی که در مقابل خدا شورش کرده است قبول دارند. تمام این ادیان با هم وبا شیطان پرستان فلسفی مشترک هستند چرا که خود شخص را در اولویت اول قرار داده اند. این نظریه نیز معمولاً توسط کسانی که خدا را به دید شیطانی مینگرند (کسانی که دیده شده است اشخاص را به آزادی اندیشه تشویق میکنند و تلاش میکنند خود را بهوسیله فلسفههایی چون میجیک و فلسفههای مشابه "تمایل به قدرت" نیچه بالا بکشند) حمایت شده است. یک پند رایج شیطانی به این معلول اینست که: "هر خدای ارزشمندی بهتر است به جای یک برده پست و بخاک افتاده، یک شریک در قدرت خود داشته باشد."
یک مثال از این مطلب، شیطان ابراهیمی است، مانند ابلیسی که در کتاب تورات آمده است و بشریت را به چیدن میوه درخت شناخت خوب از بد تشویق میکند:" تو مطمئنا نمیمیری: چرا که خدا در همان روزی که این کار را کنی از آن خبر خواهد داشت، سپس چشمانت باز خواهد شد و شماها مانند خدا خواهید شد و خوب را از شر تشخیص خواهید داد". با این استفاده از این مفهوم، شیطان پرستان خود را بهتر از هر خدای دیگری، دارای قدرت تشخیص خوب از بد میپندارند. از آنجا که این گروه از شیطان پرستان خود را بسیار قدیمی و قدیمی تر از بقیه میدانند، نام "شیطان پرستان سنتی" را بر خود گذاشتهاند و به شیطان پرستان فلسفی، "شیطان پرستان معاصر" میگویند.
این فرقه از شیطان پرستان، به دوران تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا مربوط میشوند. این نوع شیطان پرستان معمولاً متهم هستند که به اعمالی از قبیل "خوردن نوزادان"، "کشتن گوسفندان"، "قربانی کردن دختران باکره" و "نفرت از مسیحیان" هستند. این طرز فکر در کتاب "مالیوس مالیفیکاروم" دسته بندی شده است.]کتابی که در دوران تفتیش عقاید توسط کلیسا (1490) تالیف شد و در واقع هرگز به طور رسمی مورد استفاده قرار نگرفت، کتاب حاوی مطالب خرافی از جن گیری و جادوگری و مطالبی از این دست است. ترجمه لغوی نام کتاب پتک جادوگران است[

شیطان در ۹ جمله شیطانی منسب به لاوی خلاصه میشود:
و در مقایسه با این جملات، لاوی ۹ گناه شیطانی را نیز نام برده است: حماقت، ادعا و تظار، نفس گرایی (انتظار بازپس گرفتن از دیگران، آنچه به آنها داده اید)، خود را فریب دادن، پیروی از رسوم و عقاید دیگران، روشن بینی نا کافی، فراموش کردن ارتدکسی گذشته (به طور مثال، قبول کردن چیزی قدیمی در بسته بندی جدید، به عنوان نو)، غرور و افتخار بی حاصل (مانند غروری که هدف شخصی را از درون میپوساند) و کمبود محسنات ! یادداشت: Solipsism میتواند به یک طرز فکر معرفتشناسی منسب به دیسکارت نیز گفته شود، که در آن به افراد پیشنهاد میشود که تنها کسی هستند که میتوانند وجود چیزی را تجربه کنند و هرچه دیگران میگویند تنها خیال و وهمی از تصورات خودشان است.
او (لاوی) سپس ۱۱ قانون شیطانی را نیز وضع کرد، که در حالی که نظام نامهای اخلاقی نیست، ولی راهنماییهای کلی برای زندگی شیطان پرستی را ارائه کرده است:
گرچه بیشتر نقدها از ناحیه ادیان بزرگ صورت میپذیرد، ولی بیشترین انتقادات به شیطان پرستی از طرف مسحیان شکل میگیرد. در این راستا مباحث سودمندی مطرح هستند.
این ادعا که شیطان پرستی به طور صرف یک دین و فلسفه است در کنار معنای ضد آن تعریف میشود که چه چیزی به عنوان ریاکاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفهها و ادیان ضعیف عمل میکند. همچنین این مباحث ادراک معنی و طبیعت شیطان یا عبادت او را از ادبیاتی که معمولاً ضد شیطان است شکل گرفته است.
فرقههای غیر شیطان پرستانه بسیاری از گروهها به اشتباه به عنوان گروههای شیطان پرستی در نظر گرفته میشود.به طور کلی دو تعریف برای گروههای شیطان پرستی در نظر افراد وجود دارد:
تعریف دوم، معمولاً توسط بنیادگرایان مسیحی مورد استفاده قرار میگیرد و بر مبنای این تعریف بسیاری از گروهها را شیطان پرست مینامنند. این بنیاد گرایان بیشتر دینهای کافر جدید (مثلاً ویکا یا استرو) را با استفاده از این تعریف شیطان پرست مینامند.
طبق این تعریف به ندرت از دینهایی مانند اسلام و یهود و فرقههای مسیحیت به عنوان شیطان پرست تعبیر میشود. چنین گروههایی که دینهای گذشته را شیطان پرست بنامند بسیار کم است، مانند فرقه مورمونها یا چند فرقه کوچک دیگر. البته شنیده شده است که بعضا کاتولیک ها، پروستانها را نیز شیطان پرست نامیدهاند و یا بالعکس ولی چنین خطابی خیلی به ندرت اتفاق میافتد.
حرکت دیگری که به اشتباه به عنوان شیطان پرست شناخته شده است، گروههای هوی متال موسیقی است. گرچه گروههایی وجود دارند که به دلایلی چند از شبیه سازیهای شیطانی استفاده میکنند ولی عمده گروههای متال/راک ارتباطی با یکی از انواع شیطان پرستی ندارند.
سرتیپ رضا زارعی، فرمانده پلیس استان تهران از دستگیری ده ها نفر از شرکت کنندگان در یک برنامه موسیقی در محمد شهر کرج که وی از آن به عنوان "کنسرت بین المللی گروه شیطان پرستی" یاد کرد، خبر داده است.
به گفته این مقام ارشد نیروی انتظامی ایران، شماری از خوانندگان و علاقمندان سبک موسیقی رپ و راک نیز در این کنسرت حضور داشته اند که آنان نیز توسط پلیس امنیت تهران بازداشت شده اند.
سرتیپ زارعی در این خصوص به خبرگزاری دانشجویان ایران گفته است که این اولین بار است که ده ها شرکت کننده دختر و پسر با شیوه جدید فراخوان بین المللی اینترنتی به چنین مراسمی دعوت شده اند، به طوری که اغلب دستگیرشدگان از جوانان متمول و تعدادی از آنها ایرانی های مقیم خارج از کشور بوده اند.
وی همچنین گفت دستگیر شدگان در جریان بازجویی ها اعتراف کردند که برای ورود به این مراسم، کارتهای ویژه ای در اختیار داشته اند و بدون این مجوز کسی نمی توانست به مراسم راه پیدا کند.
روزنامه گاردین چاپ بریتانیا نیز روز دوشنبه 6 اوت گزارشی در مورد بازداشت این افراد منتشر کرده و نوشته تعدادی از بازداشت شدگان از ایرانیانی بوده اند که از سوئد و بریتانیا برای شرکت در کنسرت به کرج رفته بودند. این روزنامه تعداد بازداشتیها را 230 نفر گزارش کرده است.
این در حالی است که موج اخیر ضرب و شتم افراد در ملاء عام تحت عنوان مبارزه با اراذل و اوباش و نوع اتهامات طرح شده توسط فرمانده پلیس استان تهران، نگرانی هایی را نسبت به سرنوشت افراد بازداشت شده در این میهمانی برانگیخته است.
اتهامات طرح شده توسط سردار زارعی سنگین است. او از کشف بیش از ۱۵۰ بطری مشروب الکلی، ۸۰۰ سی دی "مستهجن" حشیش و گراس سخن گفته است و همچنین گفته دخترخانمهایی با لباسهایی "نیمه عریان" در محل حضور داشتند.
رییس پلیس استان تهران با اشاره به کشف بیست دوربین به کار گرفته شده در باغ محل اجرای این پارتی گفت به نظر می رسد برگزارکنندگان قصد داشته اند تصاویر این مراسم کنسرت را منتشر کنند
ابتدا مقدمه
پس از آن كه كتاب (شاهدان صادق ) را نوشتم و نسخه خطى آن را به دوستان و آشنايان و فضلا دادم كه مطالعه كنند، آنان نظر دادند كه اگر كتابى نوشته شود كه جنبه داستانى آن بيش تر باشد، براى خوانندگان جذاب تر خواهد بود. بنده با تاءملى كه داشتم دريافتم كه اين پيشنهاد درست است . مخصوصا زمانى كه هشت سال جنگ را پشت سر گذاشته ايم . ويرانى و كشت و كشتار، بوى خون و باروت ، مجروح و معلول و شهيد همه جا را فرا گرفته است . در زمانى كه افكار خسته ، بدن ها كوفته ، چشم ها در اثر اندوه جبهه و انتظار فرزندان و بستگان كم رونق شده ، گوش ها در اثر شنيدن صداى توپ و تانك و گلوله و خمپاره و انفجار بمب و موشك و راكت ، در وقت و بى وقت ، در سر شب و نيمه هاى آن ، در اول صبح و موقع سحر، در شب عيد، در ماه مبارك رمضان ، در شهر و روستا، پر از صداهاى وحشت ناك شده .
زمانى كه خانه هاى محرومان ، مغازه ها و بازار، مؤ سسه و تجارت خانه ، بهدارى و بيمارستان ، دبستان و دانشگاه ، تلمبه خانه و راه آهن و ويران و به آتش كشيده شده .
در زمانى كه به فرموده امام امت ، خمينى كبير و رهبر بزرگ انقلاب ، اين سلاله نبوت : شيطان بزرگ آمريكا، شرق و غرب ، شياطين بزرگ و كوچك ، هم پيمانان آنان ، سردم داران شرك و كفر، سران مرتجع منطقه ، منافقان كور دل و از خدا بى خبر، همه عليه اسلام و مسلمين كمر بسته و دشمنان ديروز، دوستان و متحدان امروز شده اند؛ در يك چنين روزگارى به كفر افتادم كتابى را بنويسم كه هم جنبه داستانى داشته و هم سازنده باشد. اين بود كه (موضوع شيطان شناسى ) را برگزيدم . به عقيده من ايمان دو جزء دارد. يكى خداشناسى و ديگرى شيطان شناسى ، اگر بخواهيم به درستى خداشناس و يكتاپرست باشيم چاره اى نيست جز شناخت ضد خدا.
روايتى كه فرمود: (تعرف الاشياء باضدادها) بدين معنا است كه هر چيزى را بايد با ضد آن شناخت ؛ يعنى تا ضد نباشد چيزى به خوبى شناخته نمى شود؛ مانند شب كه ضد روز، ظلمت ضد روشنايى ، فقر و گرسنگى و بى چيزى ضد غنا و سيرى و ثروت ، مريضى ضد سلامت ، ناامنى و هرج و مرج ضد امنيت ، سرما ضد گرما، جهالت و نادانى ضد علم و دانايى ، بى عقلى ضد عقل است : كه اگر اين اضداد نباشند ارزش روز، روشنايى ، ثروت ، سلامت ، علم و عقل درست به دست نمى آيد.
از همين رو خداشناسى انسان ، كامل نمى شود مرگ اين كه انسان ، شيطان شناس هم باشد. هر چه انسان شيطان شناسى اش بيشتر باشد، مكر و خدعه هاى شيطان ، قسم دروغ خوردن ، وسوسه ها، فتنه ها، حيله ها، وعده هاى دروغ دادن ، دل سوزى بى جا و هزاران هزار نيرنگ شيطان را مى شناسد و ديگر دنبال او نيم رود و گول وسوسه هاى زودگذر او را نمى خورد و مى داند كه دشمن هر كه باشد، دشمن است . دشمن نااميد از همه چيز، و رانده شده اى مانند شيطان هيچ وقت به راه نمى آيد و آشتى نيم كند، وقتى شخص دنبال او نرفت خواه ناخواه دنبال خدا خواهد رفت . پس نيمى از خداشناسى ، شيطان شناسى است . كوتاه سخن اين كه ، نوشتار پيش روى شما مربوط به شيطان و شيطان صفتان مى باشد. اميد كه خوانندگان عزيز و محترم او را به خوبى بشناسند تا در نتيجه ، خدا را بهتر بشناسند.
-ویژگی های فرمی:
۱- استفاده ی گسترده از ریفRiff های ترمولو Tremolo. عملاً می توان آهنگ های بلک را ترکیبی از چند ریف دانست که در مجموعه ای متغیر از آرانژمان های مختلف گنجانده می شوند.
۲- مرکزیت ملودی در آهنگ ها، ولی ملودی های به اصطلاح کروماتیک Chromatic و Dissonant. و استفاده از ملودی های باشکوه و حماسی توسط گروه هایی مثل سامنینگ Summoning و گریولند Graveland.
۳- استفاده ی اغلب محدود از ساز بیس، گذشته از استثناهایی مثل شاهکار گروه می هم Mayhem یعنی آلبوم De Mysteriis dom Sathanas .
۴- برخلاف اغلب زیرگونه های دیگر متال، سولو Solo(تک نوازی)های گیتار در آن بسیار نادرند.
۵- استفاده ی معمولاً گسترده از کیبورد - به خصوص پس از ظهور موج سوم بلک.
۶- استفاده از مایه های فولکFolk و نیوکلاسیکال Neo-Classical که در کار گروه های موج سوم به اوج خود رسید و گاه استفاده از مایه های امبینت Ambient که اولین بار بورزوم Burzum به طرز گسترده ای از آن ها بهره گرفت.
۷- تهیه و ضبط بدوی، خشن و ناهنجار و اغلب عمداً غیرحرفه ای -عموماً در کار گروه های موج اول و به خصوص دوم- که جلوه ای بود از جهان بینی میزانتروپیک Misanthropic (مردم گریزانه) و ضداجتماعی بلک و هدف آن هم به چالش کشیدن سلیقه ی مخاطب خوگرفته به شنیدن آواهای شفاف و تمیز و ایجاد نوعی زیبایی شناسی هنجارستیز و نامتعارف بود. این ویژگی در کار نسل های بعدی بلک به تدریج کمابیش حذف شد.
۸- موسیقی بلک - حداقل در شکل سنتی اش- معمولاً تکنیکال نبود و سبک نوازندگی در آن اغلب با چیره دستی آشکار و گاه خودنمایانه ی نوازندگان به خصوص ترش Thrash و اسپید Speed متال بسیار فاصله داشت. این ویژگی و مینی مالیسم حاکم بر موسیقی بلک نیز با ظهور موج سوم بلک متال به تدریج کنار گذاشته شد.
۹- صدای جیغ آسا و مخوف خواننده که، گذشته از استثناهایی مثل گروه هیت فارست Hate Forest، در طول سال ها عنصر ثابت و همیشگی بلک متال مانده است.
۱۰- و البته همان تنوع بی نظیر در سبک و فرم که پیش از این به آن اشاره شد.
- ویژگی های مضمونی:
۱- بلک متال، برخلاف گونه هایی مثل ترش و دث، زیربنای فلسفی آشکار و تمام عیاری دارد و صاحب ایدیولوژی است. جهان بینی بلک متال نیهیلیستی و تا حد زیادی آنارشیستی است و گرچه برخی از گروه های دث نیز جهان بینی نیهیلیستی دارند ولی در مورد گروه های بلک، این جهان بینی شالوده ی آثار را تشکیل می دهد.
۲- گرایش عمیق به طبیعت و عشق ورزیدن و احترام به آن، در تقابل با جنون فزاینده و مهارناپذیر انسان امروزی در ویران کردن و آلودن طبیعت و زمین.
۳- موسیقی بلک همیشه میزانتروپیک (مردم گریز) بوده است، چه در مضمون و چه در شکل اجرا و عرضه ی موسیقی. بلک موسیقی فرد در برابر اجتماع است و بنابراین ملهم از رمانتیسیسم به مفهوم ارجحیت قایل شدن برای فرد و هویت و موجودیت فردی، و برداشت ها و جهان بینی و عمل فردی و مخالفت با جزم اندیشی.
۴- مضمون اشعار -مثلاً در مقایسه با دث متال - تغزلی تر است و بیش تر وجه روایی دارد.
۵- مخالفت و ضدیت شدید با مسیحیت و در عوض ستودن شیوه های کهن زندگی، گاه همراه با ترویج سنت های پاگانی، گاه همراه با ستایش Asatru یعنی مذهب کهن اسکاندیناوی و سایر سنت های کهن اروپای پیش از ظهور مسیحیت.
۶- گرایش به افکار ناسیونالیستی که به خصوص در سال های اخیر و بالاخص در کشورهای اروپای شرقی به شووینیسم و راسیسم تبدیل شده است.
۷- در کل دلبستگی عمیق به گذشته: سازهای سنتی و ملودی هایی که حال وهوایی کهن و باستانی و گاه حماسی را تداعی می کنند و حتی پوشیدن لباس هایی با الهام از لباس های کهن و سنتی.
۸- گرایش به Occult (علوم رازورزانه) و جادو.
۹- اشعاری با مضمون آپوکالیپسی/آخرزمانی، در باب نابودی گریزناپذیر و قریب الوقوع انسان و دنیا، بسیار رایج است و اغلب هم ریشه های این نابودی در اعمال حماقت آمیز انسان علیه طبیعت و زمین جسته می شود.
۱۰- ستایش خصلت هایی مانند شجاعت، عزت نفس، غرور و فردیت، اغلب در قالب ستایش سلحشوران عهد باستان.
۱۱- تاُثیرپذیری عمیق از آثار و فلسفه ی آنتون زاندور لاوی، نیچه و شوپنهاور، به خصوص نیچه و آموزه هایش در باب اراده ی معطوف به قدرت و ابرمرد.
۱۲- تاُثیرپذیری عمیق از آثار جی. ار. ار. تولکین - خالق شاهکارهایی هم چون ارباب حلقه ها. این تاُثیرپذیری از انتخاب نام گروه - Gorgoroth, Minas Tirith, Isengard, Burzum - تا استفاده از مضامین آثار او در اشعار را شامل می شود. مثلاً گروه سامنینگ Summoning تقریباً مضمون تمامی اشعارش را از آثار تولکین می گیرد.
-::: قطعاً این ها تمامی مختصاتی که می توان برای بلک متال قایل شد نیست و احتمالاً به تدریج عنوان های تازه ای نیز به این فهرست اضافه خواهد شد. طبعاً خوانندگان عزیز وبلاگ نیز می توانند در راه کامل تر کردن این فهرست به من کمک کنند و کاستی ها را تذکر دهند. در ضمن در مطلب بعدی ام به معرفی برترین گروه ها و آلبوم های بلک متال خواهم پرداخت.